زين العابدين شيروانى

12

بستان السياحه ( فارسي )

در هر بيش و كم است و نظر هريك به حكم حبّ الشىء يعمى و يصم بر امضاى اشتهاى طبع خود مقصور و نفوس ايشان به هوا و هوس و حب جاه و رياست مجبول و مفطور است لاجرم جهة ترويج مطلوب خود احداث شبهات نمايند و بسبب آن در ورطهء استبداد و استكبار درآيند و نخستين شبهه كه در عالم پيدا شد شبههء ابليس بود و منشاء صدور آن استبداد براى خود بود در مقابله نص‌ّاللّهى و استكبار او به مادّهء آفرينش خود بر مادّهء آفرينش آدم كه كل بود حيث قال أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * و از اين استبداد و استكبار او را هفت شبهه سانح شد و بعد از وى در ساير خلايق آن شبهات سرايت كرد تا آنكه بعد از غروب آفتاب نبوّت هر نبىّ بعضى از آن شبهات در نفوس علماى آن پيغمبر پديد آمد و هركدام از ايشان آنچه مناسب استعداد ايشان بود بر آن ميلى و محبّتى داشتند فراكرفتند و دليل كفتن بر آن آغاز كردند و كتب خانها از ادلّهء عقلى و نقلى پر ساختند و از كلام پيغمبر خود آنچه موافق اعتقاد ايشان نبود تاويل كرده به اعتقاد خود راست نمودند و هرچه تاويل نتوانستند كرد متشابه نام نهادند و اين اختلاف و افتراق به حكم حديث ستفرق امّتى على ثلاثة و سبعين فرقة در امّت پيغمبر ما زياده كرديد و عدد متفرّقان امّت آن حضرت به هفتاد و سه فرقه رسيد و چون آفتاب رسالت بحجاب غيبت متوارى و متحجب كشت و ظلمت هوا اندك‌اندك از مقرّ استتار بيرون آمد مزاج قلوب منتبان ملّت احمدى نيز از اعتدال روى بانحراف نهاد و مخالفت و اختلاف ظاهر شد و بحسب بعد از عهد رسالت و احتجاب نور وحى و عصمت هر روز ظلمات حبّ جاه و پيشوائى و آرزوى امامت و فرمانروائى در دماغ عظماء و علماء زياده كشت و در ميان ايشان اختلاف فراوان پديد آمد و از متقدم به متاخّر منتقل شد و ظلمات آن قرنا بعد قرن متراكم كشت تا بحدّ بغى و ضلال و خصومت و جدال و سبّ و تكفير و قتال انجاميد و خصومت و عداوت به مرتبهء رسيد كه علما يك مذهب و يك فرقه بر فسق و فجور و كفر يكديكر فتوى دادند از لطف حضرت كريم و از فضل خداوند قديم اميدوار است كه دست و زبان اين ضعيف را از راه سقيم و از طريق عاقبت وخيم مصون و محفوظ دارد و در وادى تخيّلات نفسانى و تسويلات شيطانى نكذارد تا آنچه ديده و مشاهده كرديده و از عظماى هر قوم و كبراى هر فرقه بطريق تحقيق از صحيح و سقيم در هر ملك و اقليم استماع نموده و در كتب ايشان ملاحظه كرده بىكذب و بهتان و بىزياد و نقصان در اين دفتر ثبت كرداند رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ مناجات بارخدايا به عزّت كسانى كه به دركاه حضرت تو قرب دارند و به حرمت اشخاصى كه به ياد آورى تو همواره اوقات مىكذارند آراسته كردان عالم را به عالمانى كه از تو ترسند و از خلق شرم دارند و ما را مبتلا بصحبت بيكانكان كوى قربت مكردان و پادشاه عصر را توفيق ده تا مفسدان را ننواخته و معاندان را كداخته دارد كه در نواختن ايشان هلاكت دين و در كداختن آنها خشنودى ربّ العالمين است مفسدترين خلق عالمان بىعمل و دانشمندان با مكر و حيلند و توفيق ده كه مصلحان و حلال‌خواركان را نيكو دارد كه در نيكوداشت مصلحان نظام دين و دولت و بقاى ملك و ملّت است و شادى روان حضرت مصطفى و جمله انبياء و اولياء و اصفياء است صلوات اللّه عليهم اجمعين كلشن اوّل در بيان حرف الف بر راى معرفت‌پيراى علماى دهور و بر ضمير فضيلت مصير عرفاى نزديك و دور پوشيده و مستور نخواهد بود كه راقم اين مجموعه ديار بسيار و بلاد بيشمار ديده و شنيده كه حرف اوّل آن الف باشد و اكر همكى را مذكور نمايد باعث ملال خاطر مطالعه‌كنندكان خواهد شد لهذا باختصار كوشيده مجملى از اين مفصّل مذكور مىشود ذكر اقليم بدانكه اقليم در لغت عرب قطعهء از معمورهء عالم باشد و جمع آن اقاليم مىآيد و در اصطلاح حكماى معرفت قرين ربع مسكون را بر هفت قسمت نموده‌اند تقسيم و هريك از آن قسمت را اقليم كفته‌اند و در تحقيق آن چنين بيان نموده‌اند كه نصف ارض ظاهر